ارسال از تهران به تمام ایران / تحویل ساعتی پیک در تهران

تفسیر و معنی غزل 37 حافظ: بیا که قصر امل سخت سست بنیادست

غزل سی و هفتم حافظ با مصرع «بیا که قصر امل سخت سست بنیادست» شروع می‌شود. در این غزل تعابیری وجود دارد که حافظ به گذرا بودن و بی‌وفایی زندگی دنیا اشاره می‌کند و دل بستن به آن را اشتباه می‌داند. حافظ پیغامی را برای گوش‌هایی که قابلیت درک پند آسمانی دارند بازگو می‌کند که خود در شبی از گوش جان و در عالم تفکر و تعقل شنیده است. شرح کامل تفسیر و معنی غزل 37 حافظ را در مجله ساتین مد بخوانید.

رفع مسئولیت: فال و طالع‌بینی صرفا جنبه سرگرمی دارد و پیشنهاد نمی‌کنیم مسیر زندگی خود را بر اساس فال انتخاب کنید.

متن شعر غزل سی و هفتم حافظ

بیا که قصر امل سخت سست بنیادست

بیار باده که بنیاد عمر بر بادست

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست

چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب

سروش عالم غیبم چه مژده‌ها دادست

که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین

نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست

تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر

ندانمت که در این دامگه چه افتادست

نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر

که این حدیث ز پیر طریقتم یادست

غم جهان مخور و پند من مبر از یاد

که این لطیفه عشقم ز ره روی یادست

رضا به داده بده وز جبین گره بگشای

که بر من و تو در اختیار نگشادست

مجو درستی عهد از جهان سست نهاد

که این عجوز عروس هزار دامادست

نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل

بنال بلبل بی دل که جای فریادست

حسد چه می‌بری ای سست نظم بر حافظ

قبول خاطر و لطف سخن خدادادست

تفسیر و معنی غزل 37 حافظ

به آرزوهایی که در ذهن خود تصور کرده‌ای فکر کن. خود را در گذشته نگه ندار و همیشه آینده‌ای را که در پیش داری متصور شو. پایه و اساس زندگی‌ات را ریاکاری و دورویی قرار مده. زنجیری را که به پایت بسته‌ای باز کن و از نعمت‌های خدا لذت ببر زیرا این دنیا دو روز بیش نخواهد بود. در زندگی میانه‌رو باش تا از آن لذت ببری.

همچنین در تعبیر دیگری آمده است:

داشتن آرزوهای بی پایان و پوچ و بلندپروازیهای بچگانه کاری بیهوده است، زیرا عمر انسان محدود و کوتاه است و نمی شود به مسائل دنیوی دل بست. به قول معروف دنیا به هیچ کس وفا نکرده که تو دومی باشی. پس به جای حسرت خوردن و به دیگران حسد ورزیدن استعدادهای نهفته در وجود خود را تقویت کن تا به آن جایگاهی که لایقش هستی برسی و مطمئن باش که موفق خواهی شد.

دسترسی به بخشی از محتوا یا تصاویر ویژه اعضای سایت است.

ورود به حساب کاربری

نتیجه تفال شما به غزل 37 حافظ

  • دنیا ارزش این همه خود خوری و رنج و زحمت را ندارد. قدری چشمان خود را بر هم بگذار و فکر کن از دو سال قبل چه بسیار کسانیکه از این دنیا رفته اند. پس شما نباید خود را به محنت و غم این دنیای فانی سرگرم کنی و با خودخوری و وسواس و حرص و طمع به فکر این و آن باشی.
  • حضرت حافظ به شما در بیت دوم به صراحت می فرماید: بنده غلام آن وارسته ای هستم که در زیر فلک نیلگون از هر چیز که رنگ و وابستگی و دلبستگی پذیرد و دل را بسته به آن کند و انسان را به جلوه های خود فریب دهد، رها هستم. حال خود باید نیت خود را تفسیر نمایید.
  • به این دنیا و آمال و آرزوهای آن اطمینان نداشته باش. بلکه از فرصت ها، نهایت بهره را بگیر و حسرت کم و زیاد ثروت و مقام را مخور که این دارد و صاحب همه چیز هست و من ندارم. شاید این گونه بنفع شماست. از آینده خبر نداری باید بدانی که آرزوهای دور و دراز، جز حسرت و پشیمانی و ناراحتی چیزی برای هدیه کردن ندارد. از هم اکنون، سعی کن که حس حسادت و زیاده طلبی را از خود دورکنی تا راحت شوی و به آرامش دست یابی.
  • از این اندیشه و فکر فعلاً صرف نظرکن که اولاً هنوز زود است، ثانیاً موقعیت بهتری درانتظار شماست.
  • او فرد پیمان شکن و فریبکاری است. از او دوری کن. زیرا او به علت عوامل دیگر به شما نزدیک می شود و قصد خرابکاری دارد.
  • از آدم های سیگاری و معتاد دوری کن و در حفظ سلامتی خود که جدیداً به خطر افتاده، بکوش.
  • شما که از زندگی راحتی برخوردارید، همه در خانه و کاشانیتان صمیمانه شما را دوست دارند. پس این بوالهوسی ها برای چه انجام میدهید. انتظار موقعیت بهتری داشته باشید.
  • تا آخر این هفته به یکی از مشاهد متبرکه بروید و سوره مبارکه یونس از آیه ۸۰ تا ۱۰۰ را با حضور قلب و معنی بخوانید و نذری هم انجام دهید. بدانید که موفقیت بزرگی در انتظار شما می باشد و به زودی خبری و هدیه ای دریافت می کنید.

تفسیر کامل غزل 37 حافظ

بیا که قصر امل سخت سست بنیادست

بیار باده که بنیاد عمر بر بادست

ای ساقی، بشتاب که کاخ آرزو پایه‌اش بسیار نااستوار است و هرلحظه بیم ویرانی آن می‌رود، باده بده که اساس زندگی را بر باد نهاده‌اند و قابل اعتماد نیست. به ایهام یعنی زندگی به باد یا نفسی وابسته است.

بیا که: یکی از الفاظ کلیدی زیبای حافظ است و نزد سخنوران دیگر کمتر دیده می‌شود. معنای آن معنای عادی این کلمه و امر به آمدن نیست بلکه معنای باریک دیگری است و آمیخته‌ای است از تشویق و موافقت‌طلبی و کمابیش برابر است با بدان، ببین، باور کن، ملاحظه و موافقت کن:

بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت

که در مقام رضا باش و از قضا مگریز

(بیت هفتم از غزل شماره ۲۶۶ حافظ)

بیا که دوش به مستی سروش عالم غیب

نوید داد که عام است فیض رحمت او

(بیت پنجم از غزل شماره ۴۰۵ حافظ)

بیا که وضع جهان را چنان که من دیدم

گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری

(بیت هفتم از غزل شماره ۴۵۲ حافظ)

بیا که خرقه من گر چه رهن میکده‌هاست

ز مال وقف نبینی به نام من درمی

(بیت سوم از غزل شماره ۴۷۱ حافظ)

  • سخت و سست: ایهام تضاد
  • باد و باده: جناس زائد یا مطرف که در جاهای دیگر همچون «اگرچه باد فرحبخش و باد گلبیزست»(بیت اول غزل)، «باده در ده چند ازین باد غرور»(بیت چهارم غزل)، «باد بهار می‌وزد باده خوشگوار کو»(بیت اول غزل) و «ای باد از آن باده نسیمی به من آور»(بیت ششم غزل) به کار رفته است.

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست

بنده‌ی خواست و عزم آن وارسته‌ام که زیر فلک نیلگون از هرچه نقش تعلق پذیرد و دل را بسته‌ی جلوه‌های این سرای فریب کند و از سیر کمال بازدارد، خویشتن را رها کرده است.

غلام همت: غلام همت کسی بودن یعنی خود را در برابر او کوچک مردن، مدیون و مرهون و مرید و مخلص او شدن. در غزل ۱۳۰ «سحر بلبل حکایت با صبا کرد» می‌گوید:«غلام همت آن نازنینم / که کار خیر بی‌روی و ریا کرد».

چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب

سروش عالم غیبم چه مژده‌ها دادست

قابل وصف نیست که دیشب که مست لایعقل در میخانه بودم، فرشته پیام‌آور جهان نهان یا عالم معنی چقدر بشارت‌های بسیار نیک برایم آورد.

  • میخانه: استعاره از میکده معرفت و محفل صاحبدلان است.
  • سروش عالم غیب: در فرهنگ رشیدی در تعریف سروش آمده است:«و هر فرشته‌ای که پیغام‌آور باشد عموما و فرشته‌ای که پیغام و مژده آورد خصوصا که هاتف غیب نیز گویند». در غزل ۲۸۴ می‌گوید:«مژده رحمت برساند سروش».

که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین

نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست

ای والاهمت باز سپید بزرگ سدره آشیان (به استعاره جان پاک آدمی) جای نشستن و آشیانه‌ی تو این گوشه آبادی رنج (استعاره از دنیا) نیست.

سدره: درخت کنار، مقصود سدره المنتهی است، درخت کناری در آسمان هفتم به جانب راست عرش که منتهای اعمال مردم و نهایت رسیدن علم خلق از ملائکه و غیر ایشان است.

تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر

ندانمت که در این دامگه چه افتادست

تو را از تختگاه آسمان فرامی‌خوانند. نمی‌دانم چرا در این دامگاه (دنیا) گرفتار شده‌ای. استفهام برای نهی بکار رفته است.

نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر

که این حدیث ز پیر طریقتم یادست

پندی را که به تو می‌دهم، ابتدا خوب یاد بگیر و سپس به آن عمل کن؛ زیرا این نصیحتی گرانبها است که پیر طریقت این سخن را گفته است و من از آنجا یاد گرفته‌ام. این نصیحت در ابتدای بیت بعد آورده شده است.

غم جهان مخور و پند من مبر از یاد

که این لطیفه عشقم ز ره روی یادست

غم این جهان را نخور و نصیحت مرا فراموش نکن که این سخن شیرین و دلپذیر عاشقانه را از راه‌پیمای راه عشق در یاد دارم.

لطیفه عشق چیزی است که در بیت بعد به آن اشاره می‌شود.

رضا به داده بده وز جبین گره بگشای

که بر من و تو در اختیار نگشادست

به عطیه‌ی ایزدی و رزق مقسوم خشنود باش، گره از پیشانی باز کن و روی درهم مکش که درِ سرای اختیار مطلق به روی من و تو باز نیست و جز تسلیم و رضا چاره‌ای در برابر قضای محتوم و تغییر ناپذیر الهی نداری.

این بیت به جبرانگاری شاعر اشاره می‌کند و در غزلیات بسیاری از جمله موارد زیر تکرار شده است:

  • «می خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار» (بیت پنجم غزل ۳۱۳)
  • «کارفرمای قدر می‌کند این من چه کنم» (بیت سوم غزل ۳۴۵)
  • «در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم» (بیت نهم غزل ۴۹۳)
  • «با هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست» (بیت دهم غزل ۶۹)

مجو درستی عهد از جهان سست نهاد

که این عجوز عروس هزار دامادست

از دنیایی که اساس آن استوار نیست، انتظار وفاداری نداشته باش که این پیرزن کهنسال به حیله خود را همسر هزار شوهر ساخته است و به تو کام نخواهد داد و در این دنیا به مراد نخواهی رسید.

عروس زیبا ولی بی‌وفا دانستن دنیا در شعر فارسی و در شعر حافظ سابقه دارد که در غزل ۴۹۲ می‌فرماید: «عروس جهان گرچه در حد حسنست / ز حد می‌برد شیوه بی‌وفایی».

نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل

بنال بلبل بی دل که جای فریادست

در لبخند گل آثار پیمان به‌سر بردن و وفاداری نیست، ای بلبل عاشق سزاوار است که از بی‌وفایی گل ناله کنی. این بیت به عمر کوتاه گل اشاره دارد.

عهد و وفا: برخلاف تصور برخی به معنای وفای به عهد نیست بلکه این دو کلمه مجزا هستند یعنی عهدبستن و وفاداری. در غزل شماره ۵۰ حافظ نیز می‌گوید:

بسوخت حافظ و در شرط عشقبازی او

هنوز بر سر عهد و وفای خویشتن است

حسد چه می‌بری ای سست نظم بر حافظ

قبول خاطر و لطف سخن خدادادست

ای کسی که اشعار سخیف می‌سرایی از چه رو به حافظ حسد می‌ورزی؟ پسند و مقبول اهل دل گشتن و نیکویی کلام نعمتی است که خدا آن را به هرکه بخواهد می‌بخشد.


امیدواریم که از خواندن این غزل لذت و بهره کافی را برده باشید. خوشحال می‌شویم نظرات و خاطرات خود را در مورد غزل سی و هفت حافظ از بخش دیدگاه‌ها با ما به‌اشتراک بگذارید.

امتیاز نوشته

میانگین امتیازات 5 / 5. مجموع آرا: 12

تا حالا به این پست امتیازی داده نشده ): دوست داری اولین نفر باشی؟

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *