ارسال از تهران به تمام ایران / تحویل ساعتی پیک در تهران

تفسیر و معنی غزل 398 حافظ: ای نور چشم من سخنی هست گوش کن

غزل 398 حافظ با مصرع «ای نور چشم من سخنی هست گوش کن» شروع می‌شود. در این غزل دو وجهی شاعر از روی دلسوزی و تجربه قصد پند و اندرز دادن به شاه زین العابدین جوان را دارد. حافظ با لفظی مهربانانه مخاطب را مایه روشنی چشم خودش می‌خواند و از او می‌خواهد تا زمانی که در جام، شراب دارد هم به دیگران بدهد و هم خودش بخورد. پر بودن ساغر کنایه از ثروتمند و در ناز و نعمت بودن است. شرح کامل تفسیر و معنی غزل 398 را در مجله ساتین مد بخوانید.

رفع مسئولیت: فال و طالع‌بینی صرفا جنبه سرگرمی دارد و پیشنهاد نمی‌کنیم مسیر زندگی خود را بر اساس فال انتخاب کنید.

متن شعر غزل 398 حافظ

ای نور چشم من سخنی هست گوش کن

چون ساغرت پر است بنوشان و نوش کن

در راه عشق وسوسه اهرمن بسی است

پیش آی و گوش دل به پیام سروش کن

برگ نوا تبه شد و ساز طرب نماند

ای چنگ ناله برکش و ای دف خروش کن

تسبیح و خرقه لذت مستی نبخشدت

همت در این عمل طلب از می فروش کن

پیران سخن ز تجربه گویند گفتمت

هان ای پسر که پیر شوی پند گوش کن

بر هوشمند سلسله ننهاد دست عشق

خواهی که زلف یار کشی ترک هوش کن

با دوستان مضایقه در عمر و مال نیست

صد جان فدای یار نصیحت نیوش کن

ساقی که جامت از می صافی تهی مباد

چشم عنایتی به من دردنوش کن

سرمست در قبای زرافشان چو بگذری

یک بوسه نذر حافظ پشمینه پوش کن

تفسیر و معنی غزل 398 حافظ

فردی خیرخواه و باتجربه در زندگی تو حضور دارد که تجاربش را در اختیارت قرار می‌دهد، قدر او را بدان. تنبلی را کنار بگذار و کار امروز را به فردا مینداز. گاهی هوای نفس و شیطان بر تو غلبه کرده و از راه راست دور می‌شوی. ذکر و تسبیح خداوند را زیاد به جای آور. در کاری که می‌خواهی انجام بدهی اول همت کن و اراده داشته باش.

از تجربه پیران استفاده نما و با دوستانت یکرنگ و صادق باش، تنها در این صورت است که از مال و ثروت بی‌بهره نمی‌مانی. چشم عنایت خداوند به توست، پس چشم امیدت به خدا باشد. به شکرانه نعماتی که خداوند به تو بخشیده، به فقرا و نیازمندان کمک کن.

همچنین در تعبیر دیگری آمده است:

اکنون که به قصد خیر نیتی کرده ای در انجام آن مصر باش و به وسوسه های نفس و سخن دشمنان اعتنایی نکن. زندگی زیبا و آرام خود را بیهوده تلخ مکن. از راهنمایی های افراد با تجربه استفاده کن و از دوستان واقعی خود هیچ چیز را دریغ مدار تا به یاری آنها و توکل به خدا به موفقیت برسی.

نتیجه تفال شما به غزل 398

  • زندگی آسوده ای دارید. آن را به درد و رنج مبدل نکنید. حال که موقعیت و اقبالی به دست شما داده شده، هم بخورید و هم انفاق و محبت به دیگران داشته باشید. این پند را واقعا گوش کنید که قطعا زندگی بهتری در انتظار شما خواهد بود.
  • دست عشق، شخص عاقل را به زنجیر نکشیده است، بنابراین آدم عاقل فعلا عاشق نمی شود چون هر چیزی زمانی دارد. موقع انجام این نیت هنوز نرسیده است.
  • اگر چه صد جان فدای دوست باید کرد، اما ممکن است افرادی در لباس دوستی، در حقیقت دشمن باشند. پس باید کاملا مواظب بود. شیطان آنها را وسوسه می کند پس باید شما عقلتان را جمع کنید و گوش دل به سخنان بزرگترها بدهید. فعلا زمان انجام این کار نمی باشد. پس بهتر است صرف نظر کنید.
  • نذری که کرده اید، ادا کنید و برای بهبود و گشایش سوره مبارکه انشقاق را با حضور قلب و معنی بخوانید که گشایش، حاصل می شود. نگران نباشید. این عبارت را حتما به خاطر بسپارید: “کسی که ده ها دفعه روی سنگی بلغزد، مستحق آن است که هر دو پایش بشکند.”.

تعبیر کامل غزل 398 حافظ

ای نور چشم من سخنی هست گوش کن

چون ساغرت پر است بنوشان و نوش کن

ای روشنایی دو دیده، با تو سخنی دارم گوش فرا دار! اکنون که جام عیش تو سرشار است هم خودت بنوش و هم به دیگران بنوشان.

در راه عشق وسوسه اهرمن بسی است

پیش آی و گوش دل به پیام سروش کن

هوشیار باش که در مسیر عشق، دیو نفس بسیار فریب می‌دهد، گوش دل را به پیام فرشته غیبی بسپار.

برگ نوا تبه شد و ساز طرب نماند

ای چنگ ناله برکش و ای دف خروش کن

ساز و برگ خوشی از دست رفت و اسباب شادمانی بر جای نماند، به سبب این مصیبت‌، ای چنگ ناله برآور و‌ ای دف فریاد کن.

تسبیح و خرقه لذت مستی نبخشدت

همت در این عمل طلب از می فروش کن

سبحه و دلق زهد به تو شور و لذت مستی نمی‌بخشند، برای رسیدن به آن از می‌فروش کسب همت کرده و نیروی عزم بخواه.

پیران سخن ز تجربه گویند گفتمت

هان ای پسر که پیر شوی پند گوش کن

سالخوردگان از روی تجربه سخن می‌گویند. به تو گفتم.‌ ای پسر که امیدوارم به پیری برسی، پند را به گوش گیر.

بر هوشمند سلسله ننهاد دست عشق

خواهی که زلف یار کشی ترک هوش کن

دست عشق هرگز نمی‌تواند بر پای انسان عاقل زنجیر بنهد، اگر آرزومند دست سودن به گیسوی یار و وصل نگار هستی، هوش و خرد را رها کن و عشق بورز.

با دوستان مضایقه در عمر و مال نیست

صد جان فدای یار نصیحت نیوش کن

در راه دوستان خودداری کردن از صرف وقت عمر و خرج ثروت روا نیست، جانم صد مرتبه فدای دوستی باد که اندرز‌پذیر است.

ساقی که جامت از می صافی تهی مباد

چشم عنایتی به من دردنوش کن

ای ساقی که امیدوارم هرگز جام تو از شراب زلال خالی نباشد، از سر لطف و مرحمت نگاهی به من دُردنوش مستمند بینداز.

سرمست در قبای زرافشان چو بگذری

یک بوسه نذر حافظ پشمینه پوش کن

آنگاه که سرخوش و شادان در قبای زربفت عبور می‌کنی، به شکرانه به حافظ درویش نیازمند بوسه‌ای بده.


امیدواریم که از خواندن این غزل لذت و بهره کافی را برده باشید. خوشحال می‌شویم نظرات و خاطرات خود را در مورد غزل 398 از بخش دیدگاه‌ها با ما به‌اشتراک بگذارید.

امتیاز نوشته

میانگین امتیازات 5 / 5. مجموع آرا: 12

تا حالا به این پست امتیازی داده نشده ): دوست داری اولین نفر باشی؟

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *