ارسال از تهران به تمام ایران / تحویل ساعتی پیک در تهران

تفسیر و معنی غزل 454 حافظ: ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی

غزل 454 حافظ با مصرع «ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی» شروع می‌شود. در این غزل تعابیری وجود دارد که شاعر می‌گوید نسیم دلنواز بهاری از طرف کوی محبوب می‌وزد؛ اگر از این باد بهره‌مند شوی، می‌توانی دل خویش را روشن داری و صاحب معرفت شوی. این غزل هنگام گرفتاری و حبس و بند خواجه تورانشاه وزیر شاه شجاع در اثر حسادت معاندین و در بزرگداشت و دلداری این شخصیت و به بهانه مدح خواجه تورانشاه سروده شده است. شرح کامل تفسیر و معنی غزل 454 را در مجله ساتین مد بخوانید.

رفع مسئولیت: فال و طالع‌بینی صرفا جنبه سرگرمی دارد و پیشنهاد نمی‌کنیم مسیر زندگی خود را بر اساس فال انتخاب کنید.

متن شعر غزل 454 حافظ

ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن

که قارون را غلط‌ها داد سودای زراندوزی

ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است

که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی

به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست

مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی

طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن

کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی

سخن در پرده می‌گویم چو گل از غنچه بیرون آی

که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست

مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی

می‌ای دارم چو جان صافی و صوفی می‌کند عیبش

خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی

جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع

که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی

به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم

بیا ساقی که جاهل را هنیتر می‌رسد روزی

می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش

که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزی

نه حافظ می‌کند تنها دعای خواجه تورانشاه

ز مدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی

جنابش پارسایان راست محراب دل و دیده

جبینش صبح خیزان راست روز فتح و فیروزی

تفسیر و معنی غزل 454 حافظ

فرصتی فراهم شده تا بتوانی از زیبایی‌های زندگی لذت ببری، خوش باش و از فکر دنیا بیرون بیا. زیبایی‌‌های طبیعت زود می‌گذرد، به مسافرت و گردش در طبیعت بپرداز. غم و اندوه را دور بینداز و به آنچه داری قناعت کن. اندوختن مال و زراندوزی عاقبت ندارد، قناعت بزرگترین ثروت انسان است.

اگر فعلاً دچار شکست و ناکامی شده‌ای ناراحت و ناامید نباش. روزگار فراز و نشیب بسیار دارد. پایان شب ناامیدی، صبح پیروزی است. فرصت‌ها را غنیمت بدان و از آنها به نفع خودت استفاده کن.

همچنین در تعبیر دیگری آمده است:

اکنون که فرصت آن را داری که از زیباییهای زندگی لذت ببری چرا با بیش از اندازه دل بستن به مال دنیا خود را در تنگنا قرار می دهی؟ زراندوزی و جمع مال در جایی که انسان باید این دنیا را ترک کند، کاری بیهوده است. پس از زندگی خود لذت ببر، مسافرت و گردش کن و از زیبایی های زندگی بهره بگیر که فرصت انسان بسیار محدود است.

[chapar_protect]

نتیجه تفال شما به غزل 454

  • حضرت حافظ در بیت های هفتم تا نهم می فرماید: شرابی دارم به پاکی جان. پس درویش بر آن عیب مگیر. الهی کسی گرفتار طالع ناموافق نشود. اگر می خواهی مراد تو را بدهند، خواهش های نفسانی را رها کن.
  • ارج بزرگی در آنست که کلاهت را از طرف دیگری بدوزی. هر بخش کلاه تو نماینده بخشی از ترک هوای نفسانی باشد. نمی دانم گریه و ناله شباویز در کنار جوی برای چیست؟ مگر او هم مانند من شب و روز غم می خورد.حال خود باید نیت خود را تفسیر نمایید.
  • شما که زندگی نسبتاً خوب و مرفهی داری، چرا اینقدر حرص مال و جاه را می خوری و خود را در ورطه نگرانی می اندازی. کاش به اطراف خود نگاه می کردی تا بدانی چه بسیار کسانی که حسرت زندگی شما را می خورند. بنابراین هر چه زودتر تغییر عقیده بده و با مردم باش. به داد دل آنها برس و از زیاده خواهی دست بردار وگرنه عمر کوتاه خواهی داشت.
  • این هفته پدر یا همسرتان معامله ای خواهد کرد که بسیار سود آور است. مقامی به یکی از آنها پیشنهاد می شود که پذیرفتن آن موجب پیشرفت خواهد شد. در هفته آینده چیزی از دست خواهید داد. علتش ندادن صدقه می باشد. پس نذر خود را ادا کنید. مسافرتی مهم در پیش است. از مهلکه ای نجات یافته اید. به شکرانه آن به یکی از مشاهد متبرکه بروید و سروه مبارکه کهف را بخوانید.
  • ویژگی های شما عبارت اند از: وسواسی، منظم، با سلیقه، لطیف و مهربان.
  • رنگ مناسب و برازنده شما صورتی، آبی نفتی و سفید است که شما را جذاب و با وقار می کند و به شما شور و نشاط می بخشد.

تعبیر کامل غزل 454 حافظ

ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

از کوی محبوب بوی خوش باد نوروزی می‌آید. اگر از این باد یاری بطلبی چراغ دل خود را روشن می‌داری.

چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن

که قارون را غلط‌ها داد سودای زراندوزی

برای خاطر خدا اگر اندکی زر و سیم داری در راه خوشی و شادمانی خرج کن، زیرا حرص مال‌اندوزی، قارون را به راه‌های خطا کشاند.

ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است

که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی

بلبل از ساغر گل آن‌گونه سرمست باده سرخ رنگ است که بر آسمان آبی رنگ نوای معروف تخت فیروزی را طنین‌انداز کرد.

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی

به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

به دشت و دمن برو تا گرد و خاک غصه را از دامان خودت بتکانی، به باغ بیا تا شعر عاشقانه سرودن را از بلبل بیاموزی.

چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست

مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی

وقتی در این دنیا زندگی جاویدان ممکن نیست، پس فرصت خوشی را به پیروزی و سعادت غنیمت بشمار.

طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن

کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی

راه احسان با مردم کدام است؟ در رها کردن کامجویی خود است. کلاه سروری و بزرگی کلاهی است که از این تَرک‌ها یعنی قطعات بدوزی.

سخن در پرده می‌گویم چو گل از غنچه بیرون آی

که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

سخنی سربسته و به صورت کنایه با تو در میان می‌نهم: مانند گل از غنچه بیرون بیا و خوش باش، چرا که دوره حکومت میرنوروزی پنج روز بیشتر نیست.

ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست

مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی

نمی‌دانم نوحه‌گری قمری در کنار جویبار برای چیست، شاید او هم مانند من یک غصه همیشگی دارد.

می‌ای دارم چو جان صافی و صوفی می‌کند عیبش

خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی

شرابی دارم که مانند جان، زلال و روشن است و صوفی از آن بدگویی می‌کند. خدایا، بدبختی و نفهمی نصیب و قسمت هیچ عاقلی نشود.

جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع

که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی

ای شمع، محبوب شیرین همنشینت از تو جدا شد، حالا دور از او تنها بنشین که چه بسوزی و چه بسازی این حکم سرنوشت است.

به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم

بیا ساقی که جاهل را هنیتر می‌رسد روزی

با غرور و خودبینی دانش داشتن نمی‌توان از ساز و برگ عیش و نوش بی‌بهره ماند.‌ ای ساقی، شراب بیاور که رزق و روزی جاهل خوش‌تر و آسان‌تر به دستش می‌رسد.

می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش

که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزی

در مجلس آصف روزگار یعنی خواجه تورانشاه هنگام نوروز تقویم جلالی شراب بنوش، زیرا یک جرعه از ساغر تو به عالم ساز و برگ آراسته بهاری اعطا می‌کند.

نوروز جلالی: جشن نوروز که در زمان جلال‌الدین ملکشاه طبق تقویم جلالی در آغاز برج حمل ثبت شد.

نه حافظ می‌کند تنها دعای خواجه تورانشاه

ز مدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی

حافظ تنها خواجه تورانشاه را دعا نمی‌کند، بلکه با این کار می‌خواهد دنیا مانند روز عید و نوروز خوش و خرم باشد.

جنابش پارسایان راست محراب دل و دیده

جبینش صبح خیزان راست روز فتح و فیروزی

درگاه او مانند محراب دل و چشم پرهیزکاران عابد است، پیشانی او برای سحرخیزان همچون روز گشایش و پیروزی است.


امیدواریم که از خواندن این غزل لذت و بهره کافی را برده باشید. خوشحال می‌شویم نظرات و خاطرات خود را در مورد غزل 454 از بخش دیدگاه‌ها با ما به‌اشتراک بگذارید.

امتیاز نوشته

میانگین امتیازات 5 / 5. مجموع آرا: 12

تا حالا به این پست امتیازی داده نشده ): دوست داری اولین نفر باشی؟

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *