ارسال از تهران به تمام ایران / تحویل ساعتی پیک در تهران

تفسیر و معنی غزل 474 حافظ: هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی

غزل 474 حافظ با مصرع «هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی» شروع می‌شود. در این غزل تعابیری وجود دارد که حافظ به محبوب می‌گوید من مشتاق و آرزومند تو هستم و می‌دانم که خودت نیز این قضیه را می‌دانی؛ چراکه تو نادیده‌ها را می‌بینی و نانوشته‌ها را می‌خوانی. این غزل زمانی که شیخ زین الدین علی کلاه کمر همت به دشمنی با حافظ در عهد شاه شجاع بسته بود سروده شده و شاعر او را صوفی می‌داند که ریاکار و باعث جدایی شاه است. شرح کامل تفسیر و معنی غزل 474 را در مجله ساتین مد بخوانید.

رفع مسئولیت: فال و طالع‌بینی صرفا جنبه سرگرمی دارد و پیشنهاد نمی‌کنیم مسیر زندگی خود را بر اساس فال انتخاب کنید.

متن شعر غزل 474 حافظ

هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی

که هم نادیده می‌بینی و هم ننوشته می‌خوانی

ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق

نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی

بیفشان زلف و صوفی را به پابازی و رقص آور

که از هر رقعه دلقش هزاران بت بیفشانی

گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است

خدا را یک نفس بنشین گره بگشا ز پیشانی

ملک در سجده آدم زمین بوس تو نیت کرد

که در حسن تو لطفی دید بیش از حد انسانی

چراغ افروز چشم ما نسیم زلف جانان است

مباد این جمع را یا رب غم از باد پریشانی

دریغا عیش شبگیری که در خواب سحر بگذشت

ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی

ملول از همرهان بودن طریق کاردانی نیست

بکش دشواری منزل به یاد عهد آسانی

خیال چنبر زلفش فریبت می‌دهد حافظ

نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی

تفسیر و معنی غزل 474 حافظ

کسی را دوست می‌داری و او از علاقه تو آگاه است، فرصت‌ها و موقعیت‌ها به سختی در اختیارت قرار گرفته‌اند، راحت آن‌ها را از دست مده. در روزگار راحتی و آسایش به فکر آینده و دوران سختی باش و عاقبت‌اندیشی کن.

دیده‌ای حقیقت‌بین و آگاه لازم است تا ناگهان دچار لغزش و اشتباه نشوی. گاهی نیازی به سخن گفتن نیست و او آنقدر باهوش است که حرف دل تو را از اعمالت می‌فهمد. اگر چیزی در تقدیر تو نباشد، به دستت نمی‌آید، پس حرص را کنار بگذار و نتیجه کارها را به خدا واگذار نما.

همچنین در تعبیر دیگری آمده است:

نیازی به گفتن نیست. او انسانی باهوش است و حرف دل تو را از اعمال و رفتارت می فهمد. تو فرصت هایی را از دست داده ای اما هنوز هم وقت هست. سختی های راه را به خاطر آسایش پس از آن تحمل کن و بدان نیت تو گرچه در ظاهر ناممکن می نماید ولی درواقع عملی است به شرط آنکه تو از راه نمانی.

دسترسی به بخشی از محتوا یا تصاویر ویژه اعضای سایت است.

ورود به حساب کاربری

نتیجه تفال شما به غزل 474

  • حضرت حافظ در بیت های هشتم و نهم می فرماید: تنگدل از همراهان شدن، رسم و روش معرفت و کارشناسی نمی باشد. بلکه سختی و رنج پیمودن مراحل دشوار و مشکل، به یاد روزگاری که با دوست به خوشی و شادی بگذرانی قابل تحمل است.
  • ای حافظ خیال حلقه گیسوی محبوب تو را فریب می دهد زیرا بسیار دل فریب می باشد. بهوش باش تا حلقه در خانه امر محال را نکوبی که دسترسی به زلف یار غیر ممکن است.حال خود باید نیت خود را تفسیر نمایید.
  • دچار ناراحتی شده اید که تصور آن برایتان مشکل است. در حالی که اگر به زندگی دیگران توجه کنید، خواهید دید که زندگی شما بسیار موفقیت آمیز بوده است اما شما با بی توجهی و لجبازی آن را خراب می کنید و به سخن این و آن گوش می دهید. بهتر است عاقلانه عمل کنید و با او مهربان و صمیمی باشید.
  • از اینکه محوبب خانواده می باشید، باید بسیار خوشحال باشید و تلاش کنید تا این محبوبیت را افزایش دهید. به زودی در کاری موفق می شوید و سودی به دست می آورید. سعی کنید آن را بیهوده از دست ندهید.
  • به قول گوته: “انجام آنچه را می توانی یا می اندیشی که می توانی آغاز کنی، در جسارت نبوغ و اقتدار و اعجاز نهفته است.”.
  • اگر تلاش کنید و از رقیبان جلو بیفتید، آینده ای درخشان در انتظار شما خواهد بود، چون رقیبان در راهند. حسودان در کمین و طعنه زنندگان در انتظار می باشند.
  • یکی از آشنایان به کمک شما نیازمند است. سعی کنید نیاز او را برآورده سازید و از مساعدت به دیگران دریغ نورزید.

تعبیر کامل غزل 474 حافظ

هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی

که هم نادیده می‌بینی و هم ننوشته می‌خوانی

ای محبوب عزیز، من دوستدار تو هستم و می‌دانم که این را می‌دانی، زیرا تو کسی هستی که بدون نگاه کردن می‌بینی و بی‌آنکه نوشته باشند، مطلب را خوانده و درمی‌یابی.

ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق

نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی

سرزنش کننده عاشقان، از آنچه میان عاشق و معشوق می‌گذرد چه می‌فهمد؟ چشم کور، قادر به دیدن، آن هم دیدن راز‌های نهانی نیست.

بیفشان زلف و صوفی را به پابازی و رقص آور

که از هر رقعه دلقش هزاران بت بیفشانی

با پریشان کردن زلف خود، صوفی ریاکار را به رقص و پایکوبی وادار تا از هر وصله خرقه او هزاران بت پندار و تعلقات دنیوی بر زمین فرو ریزی.

گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است

خدا را یک نفس بنشین گره بگشا ز پیشانی

راز گشایش مشکل کار آرزومندان تو، در آن ابروان زیبا نهفته است؛ برای خاطر خدا یک لحظه قرار گیر و گره از میان ابروان و پیشانی خود باز کن تا گره از کار مشتاقانت باز شود.

ملک در سجده آدم زمین بوس تو نیت کرد

که در حسن تو لطفی دید بیش از حد انسانی

آنگاه که فرشته به آدم سجده می‌کرد، قصدش سجده کردن و زمین‌بوسی تو بود زیرا در زیبایی تو لطف و ظرافتی بیش از اندازه آدمیزادگان مشاهده کرد.

چراغ افروز چشم ما نسیم زلف جانان است

مباد این جمع را یا رب غم از باد پریشانی

این نسیمی که از گیسوی یار می‌وزد، چراغ چشم ما را بر می‌افروزد و مایه روشنایی دیده ماست؛ خدایا، زلف جانان را که مجمع دل‌های عاشقان است، از باد پریشانی نگهداری فرما.

دریغا عیش شبگیری که در خواب سحر بگذشت

ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی

افسوس که با خواب سحری، وقت عیش و نوش نیم‌شبی از دست رفت.‌ ای دل غافل تا زمانی که درمانده نشوی به ارزش وقت پی نمی‌بری.

ملول از همرهان بودن طریق کاردانی نیست

بکش دشواری منزل به یاد عهد آسانی

از همسفران دلتنگ بودن، راه و رسم سفر با کاروان نیست؛ سختی‌های میان راه را باید به خاطر راحتی‌های مقصد بر خود هموار کرد.

خیال چنبر زلفش فریبت می‌دهد حافظ

نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی

ای حافظ، صورت خیالی حلقه گیسویش، تو را گول می‌زند. مواظب باش تا حلقه در بخت و اقبالی را که به روی تو باز نمی‌شود، بر در نکوبی.


امیدواریم که از خواندن این غزل لذت و بهره کافی را برده باشید. خوشحال می‌شویم نظرات و خاطرات خود را در مورد غزل 474 از بخش دیدگاه‌ها با ما به‌اشتراک بگذارید.

امتیاز نوشته

میانگین امتیازات 5 / 5. مجموع آرا: 12

تا حالا به این پست امتیازی داده نشده ): دوست داری اولین نفر باشی؟

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *