ارسال از تهران به تمام ایران / تحویل ساعتی پیک در تهران

تفسیر و معنی غزل پنجم حافظ: دل می‌ رود ز دستم صاحب دلان خدا را

غزل پنجم حافظ با مصرع «دل می‌ رود ز دستم صاحب دلان خدا را» شروع می‌شود. در این غزل تعابیری وجود دارد که حافظ اول می‌گوید اختیار دل از دستم خارج می‌شود، مردم دانا چاره‌ای بیندیشید وگرنه راز دلم آشکار خواهد شد؛ در ادامه به نیکی در حق دیگران، مروت با دوستان و مدارا با دشمان توصیه می‌کند و در انتها خود را بی اختیار می‌داند. شرح کامل تفسیر و معنی غزل 5 حافظ را در مجله ساتین مد بخوانید.

رفع مسئولیت: فال و طالع‌بینی صرفا جنبه سرگرمی دارد و پیشنهاد نمی‌کنیم مسیر زندگی خود را بر اساس فال انتخاب کنید.

متن شعر غزل پنجم حافظ

دل می‌ رود ز دستم صاحب دلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز

باشد که بازبینم دیدار آشنا را

ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون

نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل

هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت

روزی تفقدی کن درویش بی‌نوا را

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

با دوستان مروت با دشمنان مدارا

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند

گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را

آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند

اشهی لنا و احلی من قبله العذارا

هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی

کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد

دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

آیینه سکندر جام می است بنگر

تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

خوبان (ترکان) پارسی گو بخشندگان عمرند

ساقی بده بشارت رندان پارسا را

حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود

ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را

تفسیر و معنی غزل 5 حافظ

روزگار سختی‌ها و مشکلات فراوانی را بر سر راه تو قرار داده است اما جای نگرانی وجود ندارد، این نیز بگذرد. اگر می‌خواهی زندگی راحت و با خیالی آرام داشته باشی، با دشمنان خود مدارا و با دوستانت جوانمردی کن. کارها را هر چند کوچک، بزرگ بشمار و بدون هدر دادن وقت آن‌ها را انجام بده تا صاحب مقام و منزلت شوی.

گاهی مواقع هدفی را در فکر می‌پرورانی که خود نیز به رسیدن به آن ایمان نداری. مشکلات سر راه را برای خود بزرگ می‌کنی و چشم امید به کمک دیگران بسته‌ای. آگاه باش که منبع اصلی کمک در رفع مشکلات ذات مقدس باری‌تعالی است که اگر با خلوص به درگاهش روی، دست خالی برنمی‌گردی، پس به او توکل کن. وضعیت سخت سرنوشت را با صبر، توکل و قناعت می‌توان راحت‌تر پذیرفت.

همچنین در تعبیر دیگری آمده است:

رازی در دل داری که از برملا شدن آن نگرانی. در رسیدن به مقصود و تقدیر امیدوار باش و برای انجام نیکی فرصتها را غنیمت شمار. به شکرانه نعمتهایی که خدا در اختیار تو قرار داده است، بینوایان را دستگیری کن و اگر به دنبال آسایش هستی با دوستان خود نیکی و با دشمنان مدارا پیشه کن. از تجربیات دیگران پند بگیر و منتظر یک خبر خوش باش که به زودی به تو خواهد رسید.

دسترسی به بخشی از محتوا یا تصاویر ویژه اعضای سایت است.

ورود به حساب کاربری

نتیجه تفال شما به غزل پنج حافظ

  • چرا خود را مانند یک سرنشین کشتی سرگشته می دانی ؟ درحالیکه نگرانی و اظطراب شما کاملاً بیهوده است و اوضاع بر وفق مراد شما خواهد شد. به زودی خبری خوش دریافت می کنی و با آمدن مسافری که در انتظارش هستی اوضاع شما عالی خواهد شد. به شرط آنکه ترس و دلهره نداشته باشی.
  • بر خدا توکل کن زیرا میوه شیرین خواستن را از درخت شکیبایی و حوصله می توان چید. خبر خوشی دریافت می کنی ولی عجول می باشی، در حالیکه شخصی مهربان، با صفا و محبت هستید و با آن قلب پاک باید توکلت بر خدا باشد.
  • نذر نکن ولی اگر کردی فوری ادا کن. عزیزی در قبرستان منظر دیدار توست، سراغی از او بگیرد و فاتحه ای بخوان.
  • باید با دوستان، مروت و با دشمنان، مدارا کنی زیرا کارهای بزرگ، ویژه انسان های بزرگ است. در تحصیل موفق می شوی. شانس همراه شماست. بیمار و فعلاً تغییری نمی کند. ازدواج عملی است ولی طلاق مشکل است.
  • پیک فعلاً نمی آید ولی خبری از او می رسد. سودی در معامله ای به دست می آوری ولی کسی به شما حسادت می کند، مواظب باش.
  • از عشق سرپیچی مکن زیرا سنگ خارا در پنجه معشوق موم است و تو را از رشک و حسد چون شمع خواهد گداخت. پس با متانت باش و حوصله کن.
  • برای رسیدن به مقصود، سوره مبارکه النور از آیه ۲۰ تا ۴۰ را با معنی و حضور قلب بخوان. پندی به شما می دهم. امام صادق (ع) می فرمایند: “مردم گرفتار بلا را هدف نگاه خود قرار ندهید زیرا نگاه شما آنها را غصه دار می کند.”

تفسیر کامل غزل 5 حافظ

دل می‌ رود ز دستم صاحب دلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

ای عارفان برای رضای خدا تدبیری کنید که زمان اختیار دل از کفم به در می‌رود. دریغا که سِرّ نهان عشق من از پرده برون افتاد.

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز

باشد که بازبینم دیدار آشنا را

ای باد موافق، ما در کشتی سوار هستیم، وزیدن آغاز کن به امید آنکه به ملاقات یار که آشنای عشق ماست، نائل شویم.

«شرطه» لغت سانسکریت است و نوعی باد است که موافق و مساعد کشتی‌رانی باشد و کشتی را به طرف مقصد مسافران سوق دهد.

«باشد که» یعنی امید است و انتظار می‌رود و در شعر حافظ تکرار می‌شود. از آن جمله می‌توان به: «باشد که چو خورشید درخشان به درآیی» در غزل ۴۹۴ حافظ با مطع «ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی» و مصراع «باشد در آن میانه یکی کارگر شود» در غزل ۲۲۶ با مطلع «ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود» اشاره کرد.

ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون

نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

محبت کوتاه مدت فلک، افسانه، سحر و مکر و حیله است. نیکی در حق دوستان را در این عمر کوتاه غنیمت بدان و از فرصت استفاده کن.

در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل

هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا

دیشب در انجمن گل و باده، هزار آوا نغمه خوشی آغاز کرد، ای ساقی بیا و باده‌ی بامدادی بده و ای مستان بیدار شوید.

هبّوا یعنی بیدار شوید. و صبوح شرابی بوده که در هنگام بامداد می‌‌نوشیدند.

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت

روزی تفقدی کن درویش بی‌نوا را

ای کسی که کرم و بخشایش داری، به پاس سلامتی که خدا به تو بخشیده، تو هم به افراد بی‌نوا صدقه بده و از آنها دلجویی کن.

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

با دوستان مروت با دشمنان مدارا

در دو جهان رمز آرامش این دو نکته است: با دوستان از طریق جوانمردی رفتار کن و با دشمنان مدارا نما و اگر از آنها رنجی رسید، صبور باش.

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند

گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را

ما را به کوی حُسنِ شهرت راه ندادند. چراکه قسمت ما از آغاز عشق و رسوایی بود. اگر تو را حال ما خوش نمی‌آید، به دگرگون کردن احکام جهان هستی بپرداز.

مضمون این بیت از اندیشه‌های ملامتی و جبرانگاری حافظ است.

آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند

اشهی لنا و احلی من قبله العذارا

آن تلخ‌گونه (باده و شراب) که صوفی آن را مادر پلیدی‌ها و مایه تباهکاری‌ها نامید، نزد ما دلخواه‌تر و شیرین‌تر از بوسه دوشیزگان است.

هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی

کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

در وقت تهیدستی به خوشدلی و سرمستی جهد کن، چه اینکه اکسیر زندگانی عیش و مستی است که فقیر تنگدست را به درجه استغنای قارون می‌رساند.

سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد

دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

ای عاشق، از فرمان عشق سر مپیچ، چراکه معشوق که در پنجه او سنگ خارا همچون موم نرم است، ترا از رشگ چون شمع می‌تواند گداخت.

آیینه سکندر جام می است بنگر

تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

به ساغر باده که آیینه اسکندری است، نیک بنگر تا احوال کشور دارا (داریوش سوم که به دست اسکندر کشته شد) را به تو بنماید.

«آیینه سکندر» مخلوطی از افسانه و حقیقت است و آیینه‌ای بوده که به تدبیر ارسطو بر فراز مناره اسکندریه نصب کرده بودند تا به مراقبت حرکت کشتی‌ها در دریا بپردازد و از حال فرنگ آگاهی دهد. حافظ در جاهای دیگر به آیینه اسکندر اشاره دارد. از آن جمله می‌توان به مصراع «نه هرکه آینه سازد سکندری داند» در غزل ۱۷۷ با مطلع «نه هر که چهره برافروخت دلبری داند» اشاره کرد.

شاید مراد از «جام می» به استعاره ضمیر عارف داناست که از اوضاع جهان آگاهست.

خوبان (ترکان) پارسی گو بخشندگان عمرند

ساقی بده بشارت رندان پارسا را

زیبایان فارسی‌زبان جانِ تازه می‌بخشند. ای ساقی به قلندران پرهیزگار مژده بده که دل به عشق زنده دارند چراکه از زهد خشک کاری برنمی‌آید.

حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود

ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را

حافظ این دلق آغشته به می را به اختیار بر تن نکرد، ای شیخ پاکیزه جامه‌ی پرهیزگار، عذر ما را در آلوده‌دامنی بپذیر و بیشتر خرده مگیر.


امیدواریم که از خواندن این غزل لذت و بهره کافی را برده باشید. خوشحال می‌شویم نظرات و خاطرات خود را در مورد غزل پنجم حافظ از بخش دیدگاه‌ها با ما به‌اشتراک بگذارید.

امتیاز نوشته

میانگین امتیازات 5 / 5. مجموع آرا: 12

تا حالا به این پست امتیازی داده نشده ): دوست داری اولین نفر باشی؟

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *