ارسال از تهران به تمام ایران / تحویل ساعتی پیک در تهران

تفسیر و معنی غزل 82 حافظ: آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت

غزل 82 حافظ با مصرع «آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت» شروع می‌شود. در این غزل تعابیری وجود دارد که در بیت نخست با عنوان ترک پری‌چهره او را یاد می‌کند و از اینکه یار چه خطایی از او دیده پرسش و شکایت می‌کند. حافظ در فراق محبوبش اشک می‌ریزد و بیشتر از شمع در سوز و گداز است. در پایان غزل اشاره می‌کند که طبیب نیز از درمانش ناامید است. این غزل در زمانی که شاه شجاع بالاجبار از شیراز به ابرقو عزیمت کرد سروده شده است. شرح کامل تفسیر و معنی غزل 82 را در مجله ساتین مد بخوانید.

رفع مسئولیت: فال و طالع‌بینی صرفا جنبه سرگرمی دارد و پیشنهاد نمی‌کنیم مسیر زندگی خود را بر اساس فال انتخاب کنید.

متن شعر غزل 82 حافظ

آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت

آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت

تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین

کس واقف ما نیست که از دیده چه‌ها رفت

بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش

آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت

دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم

سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت

از پای فتادیم چو آمد غم هجران

در درد بمردیم چو از دست دوا رفت

دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت

عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت

احرام چه بندیم چو آن قبله نه این جاست

در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت

دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید

هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت

ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه

زان پیش که گویند که از دار فنا رفت

تفسیر و معنی غزل 82 حافظ

به سبب کارها و سخنانت از عزیزی فاصله گرفته‌ای و در فراق دوری او به سر می‌بری. ناامید و نگران نباش که هر دوری روزی به پایان می‌رسد و تو به عزیزت خواهی رسید. اگر می‌خواهی به مراد دلت برسی افکار و عقاید ناامید کننده را از خود دور کن و همیشه به آینده امیدوار باش. صله رحم کن و به نیازمندان محبت مهر بورز.

همچنین در تعبیر دیگری آمده است:

کسی که او را بسیار دوست می داشتی بی علت تو را ترک کرده و اندوه این فراق تو را بی تاب کرده است و زندگی را برایت تیره و تار نموده. بی وجود او توان انجام هیچ کاری را نداری و از دست کسی هم کاری برایت ساخته نیست. بهترین درمان برای تو کار و فعالیت است تا اندوهت را تسکین دهد. برای بدست آوردن او که از دست رفته از خدا مدد بجوی و به او توکل کن.

دسترسی به بخشی از محتوا یا تصاویر ویژه اعضای سایت است.

ورود به حساب کاربری

نتیجه تفال شما به غزل 82

  • متاسفانه از بس فکر می کنید، دچار ناراحتی و تردید شده اید. در حالی که فکر و اضطراب شما بی مورد و زیاده از حد و اغراق آمیز است.
  • حضرت حافظ در بیت ششم می فرماید:قلب به تو می گوید رسیدن به این نیت حتماً با توکل به خدا و خواندن دعا عملی است. پس اکنون سوره الملک را با حضور قلب و معنی بخوایند که گشایش حاصل است.
  • جای هیچ گونه نگرانی نیست. این فکر با صبر و حوصله انجام می پذیرد و نباید دلهره و ناراحتی داشته باشید.
  • اگر بتوانید خود را از فکرهای پریشان دور نگه دارید، بسیار بجاست و یا اصلاً قادر باشید از انجام آن صرف نظر کنید، بسیار عالی و بجا خواهد بود. زیرا در زندگی آنچه موجب رنج و عذاب می شود، انسان نباید به آن دل ببندد.
  • چیزی یا موقعیتی را از دست داده ای اما نگران نباش که به زودی موجبات جبران آن فراهم می شود و بر خدا توکل کن.
  • می دانی همیشه برنده، می داند به خاطر چه چیزی پیکار کند و بر سر چه چیزی توافق و سازش نماید اما بازنده، آن جا که نباید سازش می کند و به خاطر چیزی که ارزش ندارد، مبارزه می کند.
  • شما هزاران حسن دارید که کافی است از حداقل ۱۰ تای آنها استفاده کنید. در اینصورت همیشه موفق هستی.
  • نذر خود را ادا کن. مسافر می آید. بیمار فعلاً خوب نمیشود. خبر بدی دریافت می کنی ناراحت نشو. خرید خوب است ولی فروش جایز نیست. طلاق عملی می شود.
  • به تازگی خانواده شما دچار ناراحتی ناخواسته ای شده است. به آنها بگویید که کفران نعمت کرده اید. بنابراین نذر خود را ادا کنید. این موضوع بخوبی حل می شود و نگرانی برطرف می گردد و به سفری مهم خواهید رفت.

تعبیر کامل غزل 82 حافظ

آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت

آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت

آن زیبای پری‌سیما که دیشب از نزدِ ما رفت عجبا از ما چه خلاف صواب و خطایی دید که از راهِ مملکت خطا رفت یعنی رفتنش خطا بود و خطا کرد که رفت. یا خطایی که ما کردیم سبب رفتن او شد.

گویند این غزل حافظ خطاب است به جانانش که به مسافرت رفته است.

تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین

کس واقف ما نیست که از دیده چه‌ها رفت

از وقتی که آن چشمِ جهان‌بینِ من (کنایه از محبوب) از برابرِ دیدگانم رفت، کسی از حالِ من آگاه نیست که از چشمانم چه‌ها رفته است. یعنی از وقتی که آن جانان ما را ترک کرد و رفت، کسی نمی‌داند که از چشمِ من چقدر اشک ریخته است.

بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش

آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت

آن دودی که دیشب از آتش دل و از سوز جگر از سرِ ما برخاست، از دود آتش فتیله و شعله شمع بیشتر بود.

دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم

سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت

دور از رُخِ آن جانان یعنی در فراقِ رُخِ آن جانان، نفس به نفس یعنی هر لحظه از چشمه چشمم سیلابِ سرشک جاری شد و طوفان برخاست. یعنی از کثرتِ گریه و اشک سیلابی از چشمم جاری شد.

از پای فتادیم چو آمد غم هجران

در درد بمردیم چو از دست دوا رفت

وقتی غمِ هجران آمد از پا افتادیم. همین که به غمِ هجران مبتلا گشتیم از پای افتادیم و گرفتار شدیم و در درد واماندیم. چون که درمانِ درد از دست دارو رفت. یعنی جانا درمان درد بود، او که رفت، دردمان بی‌درمان شد. چون جانان طبیب دردِ دل و جانِ ما بود، او که رفت ما ماندیم و دردِ بی‌درمانِ ما.

دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت

عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت

دل به ما گفت که وصالِ جانان را به وسیله دعا می‌توان به دست آورد، از وقتی که دل اینطور گفته، تمامِ عمرم برای وصالِ جانان در راه دعا و یا در کارِ دعا صرف شده است.

احرام چه بندیم چو آن قبله نه این جاست

در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت

چرا احرام ببندم وقتی که آن قبله یعنی جانان در اینجا نیست یعنی برای چه قصدِ زیارتِ کوی جانان را بکنم وقتی او اینجا نیست و برای رفتن به جانبِ کوی جانان چرا سعی نمایم که از کویش صفا رفته است. حاصل کلام اینکه: صفای کویش با وجودِ شریفِ جانان است پس وقتی خودِ جانان از کویش رفت مسلماً صفای کوی او هم می‌رود.

در این بیت معشوق به خانه کعبه که قبله‌گاه است تشبیه شده است و می‌گوید: وقتی آن قبله در اینجا نیست چرا احرام ببندیم و به خود ریاضت بدهیم؛ و وقتی که صفا در جنبِ مروه نیست چرا اعمالِ مربوط به سعی را انجام دهیم.

دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید

هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت

دیروز همین که طبیب مرا دید با حسرت گفت: دردا که علاجِ مرضِ تو از اسلوب و قانونِ شفا گذشته است. یعنی مرضِ تو شفاپذیر نیست و مرگت حتمی است.

قانون شفا: در لغت یعنی اسلوب علاج، ولی در اینجا اشاره است به کتاب قانون از ابن سینا در موضوع طب و نیز کتاب شفا در موضوع مسائل منطق و حکمت و کلام.

ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه

زان پیش که گویند که از دار فنا رفت

ای دوست برای عیادت حافظ و احوالپرسی از او قدمی پیش بگذار یعنی بیا، قبل از آنکه بگویند: حافظ از دارِ فانی یعنی این دنیا رفت.‌


امیدواریم که از خواندن این غزل لذت و بهره کافی را برده باشید. خوشحال می‌شویم نظرات و خاطرات خود را در مورد غزل 82 از بخش دیدگاه‌ها با ما به‌اشتراک بگذارید.

امتیاز نوشته

میانگین امتیازات 5 / 5. مجموع آرا: 12

تا حالا به این پست امتیازی داده نشده ): دوست داری اولین نفر باشی؟

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *